پاتوق اندیشه ( نقد اجتماعی- ادبی )

فیزیوتراپیست همایون محمدی

پاتوق اندیشه ( نقد اجتماعی- ادبی )

فیزیوتراپیست همایون محمدی

قندیلهای بلورین


چه با شکوهند

قندیلهای بلورین یخ بستۀ

آرزوهایم

بر ناودان کوچه های بی مهریت !

بگذار آنان را

بر گوش غربت و تنهایی امروز خویش بیاویزم

تا به جلوه و شکوه

یادآور روزهای تلخی باشند

 که با تو به سرآمدند

و فرداهای مبهمی

که بی تو در انتظار منند!

نفرین به بخت

که تمام بودنم در تبی جانسوز

اینگونه

به پای بی مهری هایت یخ زدند !...


ساعت 4 بامداد شنبه بیست ویکم دیماه 92 که دل شکسته ام بدجوری برسرم آوارشده بود.

نظرات 11 + ارسال نظر
مریم عبدی چهارشنبه 2 بهمن 1392 ساعت 09:34 http://kordsat.persianblog.ir/

اشک هایم که سرازیز می شود
دیری نمیپاید که قندیل می بندند
عجیب سرد از هوای بی مهری ها

درود وصد سلام.
بی مهری های دوران اگر باعث قندیل بستن اشکهای زلالت شدن ، غمگین مباش . آن را فرصتی بدان برای سیقل وجلای درونت.
دلت به صفای ترنم باران باد عمو جان.
پاینده باشی.

فرزانه پنج‌شنبه 26 دی 1392 ساعت 14:02 http://neghabetarikh.blogfa.com

جالبه منم پرسپولیسی بودم الان هیچی نیستم ..یعنی طرفدار هیچ تیمی نیستم...بعدش من مقصر نیستم وب شما ایکون گل سرخ نداره..باور کنید

درود.
مثل اینه که بگی من قبلاً عاشق بودم والان نیستم.
پرسپولیسی تا همیشه ی تاریخ پرسپولیسی می مانه . یادتون نره اول وبلاگتون عکس زیبای تخت جمشید وپرسپولیس گذاشتید.
لااقل بعنوان یه معلم اگه اشتباه نکنم تاریخ ، تعصب تاریخیتونو حفظ کنید.
فقط تو رو به خدا دم از تیم آبی نزنید که آنوقت باید هر روز منتظر کری خوندنهای من تو وبلاگتون باشید . قبلتو ؟

لابیرنت چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 20:56 http://labirant.blogfa.com/

ای وای من....ای وای من...چرا آوار شده بود.از قضا منم زیر آوار مونده بودم همون شب وتا ساعت چهار صبح بیدار وبارانی.

شعرت خیلی قشنگه معلومه از زیر آوار سروده شده.
بی تعارف زیباست..

درود.
اونم چه آواری !...
ممنون از لطف شما، نگاهتون قشنگ وزیبا بوده . همین.
شعر پایین مال پسر عموی عزیزم جناب مهرداد خان محمدی ه که تقدیمش میکنم به شما همکار عزیز:
... جای خون در رگ من ، رود شرابی جاریست
وقتی آغاز شوی در بغل باور من
وقتی از ذوق همآغوشی بی دغدغه ای
زلف پاییزی ات آوار شود بر سر من .
میگم خدا شانس بده بعضی ها زلف پاییزی یار بر سرشون آوار میشه وما دل شکسته پر از روده های پیچ پیچ مون !...
شاد باشید.

لابیرنت چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 20:49 http://labirant.blogfa.com/

عشق ...

چه به ناگهان بیاید، چه به آهستگی

فرقی نمی کند

تو را به تمامی در بر خواهد گرفت

مثل خیس شدن:

چه در باران باشد، چه در مه.

درود.
من فکر کنم حتی اگه زیر زمین هم برم بازم خیس میشم .
انگار با تقدیر نمیشه جنگید.
پس بی خیالی خشکی !...

آمـــوس چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 13:19

عشق است که آدمی را شاعر میکند و ...
گلایه از معشوق و عشقش نه در حد عشق است نه شعر و نه شاعر.
معشوق با مهری هایش زیباست.من خوشبخت ترین آدم روی زمینم چرا که تمام بودنم به پای آن نازنین بی مهر سوخت.

تبریز غمگین - زمستان 92

درود بر آموس عزیز خودم.
چه عجب یادی از فقرا کرده اید؟ آفتاب از کجا در آمده ؟
چو نیاز ما را فزون دیدی بر نازت افزودی خوش مرام ؟ من که گفته بودم چقدر چشم انتظار کامنتها وشعرهای قشنگت هستم. طلبت عمو جان تا به وقتش.
جان عمو اشتباه نکن ، وجود نازنین تو به پای عشق پاک وخدایی خودت سوخت نه بی مهری های معشوقی زمینی که ....
آنچه که هم سوخت خود خویشتنت نبوده که تمام ناخالصی های درونت با این عشق پاک بوده که سوختنه اند. و چنین هنری تنها به عشق پاک برآید وبس. با این سوختن درونت جلا یافته وباطنت صفا. باور کن بین عشق وخود معشوق تفاوت بسیار است. معشوق می میرد ولی عشق جاودان می ماند.
شب شکست، پیمان شکست ،قلبی شکست
از شکست هر شکستی بر دلی دردی نشست،
دل فسرد ، افسانه مرد ، معشوق مرد
حیف از آن رنجی که عاشق از پی معشوق برد.
تا حالا فکر کرده ای که چرا میگن وصال مدفن عشقه ، چون معشوق....

faryad چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 12:31 http://beatit.blogfa.com

در فراسوی خیال
عطرتو را شهاب سنگ شب آرزوها،
به سوی من پرتاب کرد
من بودم و سایه های خیال تو
تو بودی وسایه ی فاصله ها
من با فاصله ها میجنگیدم
و تو فاصله ها را در آغوش میکشیدی
واین یعنی مرگ آرزوها

درود بر هم تبار خوش قلم و نازنین من
مانشت مفتخر است به داشتن فرزندی گرانسنگ و اهل ادب و علم چون شما
چه زیبا بود و دلنشین استاد گرانقدر
استاد چه ارزوهایی که نداشتیم و چه قصر ها و کاخ های زیبایی در خیال,نساختیم
ویران شدند یک به یک بر اثر زلزله نیامده!
اوار شدند بر سرمان...هنوز هم زیر اوا ارزوهایمان هستیم و فریاد رسی هم نیست...
افسوس که جوانی گذشت و یکایک ارزوهایمان را از خانه خیال بیرون راندیم و دل را دست به سر کردیم و تنها یک ارزو برایمان مانده استاد...مرگ!
قلمتان شیوا باد

درود
هم شعر وهم شعورت نابند ودوست داشتنی .
آرزوها می میرند وا ین جبر زمانه ی من و توست.
اما امیدمان هرگزنباید بمیرد . امید به آرزوهای بهتر و پویاتر.
امیدتان پایدار .

فرزانه چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 12:07 http://neghabetarikh.blogfa.com

سپاس از توضیحتون
با اجازه بخشی از کامنتتونم در ادامه پست سپاس قرار دادم..از فتوایش هم لذت بردم جانانه....
ممنونم ..یک فیزیوتراپیست باذوق و ادیب.. کاش همه ایرانی ها کمی فقط به ادبیات این مرز پر گهر توجه داشتند...
ببخشید گل آبی رو من خیلی دوست ندارم ولی گل سرخ نبود تو آیکونها....

درود
خواهش میکنم ، صاحب اختیارید.
ما که ادیب نیستیم ولی با آرزویت کاملا موافقم. افسوس که برای این نسل همواره مرغ همسایه غاز بوده. حتی همسایه ای که اصلا مرغ نداشته !...
از بابت گل آبیتون هم ممنون اما اگر میدونستید من یه پرسپولیسی دو اتشه هستم هرگز گل آبی برام نمی فرستادی !... آبی هم شد رنگ؟

فرزین طلوعی چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 11:42 http://sarhadshirvan.blogfa.com/

درود استاد عزیز
خوشحالم با نیک مرد و بزرگ مردی آشنا شده ام که آسمانی است.کاش دست ما را هم بگیرید و از جام معرفت و عشق قطره ای هم در جان تشنه ما بریزید.
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس.
بنده باآثار جاودان استاد شجریان(به ویژه "گلها") وارد دنیای موسیقی شدم میدانید شنونده حرفه ای بودن خیلی بالاتر از واردشدن در عرصه نوازندگی است. آن خلسه و طراوت روحی که از شنیدن آوای ملکوتی حضرت استاددست می دهد در نوازندگی نیست.
سربلند باشید.

درود.
اگر شک لازمه یقین وایمانه ، من امروز میخواهم به عدالت خداوند شک کنم. آخه یعنی چی این همه هنر یکجا در وجود شما عزیز ارجمند جمع بشه و ما بی بهره؟
خوشنویسی ، پژوهشگر نمونه در زمینه تاریخ ، موسیقی دان موسیقی شناس ، نوازنده وازهمه مهمتر اهل ذوق وقلم.
خداوکیلی پارتی ات پیش خدا چه بوده که این هم از نور وجودش در دل دریایی ات دمانده؟
ببخشید پاسخ خودم را خودم دادم .
دل دریایی وقلب مهربانت انوار بیشتری از وجود نورانی ذات باریتعالی را در قالب این همه هنر منعکس کرده.
ما که باشیم . شاگردیتان را مایه افتخار میدانم وآشنایی با وجود پرمهرتان را زهی سعادت.
سرفراز درتمام مراحل زندگی باشید.

فرزانه چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 09:39 http://neghabetarikh.blogfa.com

سلام
سرعت پاین نبود...ولی برام ابهام پیش اومد ..گفتم شاید ناراحت شدی ازکامنتم...چون نه وبم اومدی نه به کامنتم پاسخ دادی..این بود که سکوت کردم... سوالم اینه دوست داشتم بدونم رشته تحصیلیتون چیه؟ چون خیلی ادبی و زیبا مینویسید گفتم ادبیاته یا ذاتا ادبی هستید یا هر دوش... اگه دوست ندارید پاسخ ندهید..اشکال نداره..سپاس

درور فراوان بر دوست فرزانه وفره زان خودم فرزانه خانم عزیز...
من همان لحظه پاسخ کامنت شما را دادم نشان به این نشانی که همین الان بروید پست " درفوتبال اتفاق افتاد تیر آقای بوق .... " را چک کنید پاسخم را می بینید.
رشته تحصیلی من فیزیوتراپی در مقطع کارشناسی از دانشگاه شهر گل وبلبل شیرازه. البته زیبایی نوشته های من( آنهم اگر زیبا باشند) از نگاه زیبا ی صاحب قلمی چون شماست نه رشته تحصیلی ام. واقعیتش اینه که موسیقی وادبیات خصوصا شعر دو جزو لاینفک زندگی منند و به قول معروف بی آنان کشیده بار غم هرگز نتوانم. خیلی دوست دارم پست " نامه ای برای آموس" مرا بخوانید شاید بیشتر با ذهنیاتم آشنا شوید.
مهرتان افزون وشادیهایتان در پناه آن دهنده ی بی منت خطاپوش پایدار باد.

فرزین طلوعی چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 08:50 http://sarhadshirvan.blogfa.com/

درود استاد عزیز
دلتان بدجوری زخم خورده روزگار است. کدامین احساس بی احساس روح مهربانتان را خراش داده.
شما با این ذوق سرشار،‌حیف است گرفتار در هاله بخت بمانید! بخت باید به دانبال شما بیاد تا ارزش بیابد.حرف از غربت نزنید. دنیا غریب است برای آزادگان، برای عاشقان، چون با این مفاهیم زیبا دمخور نیست.
استاد با موسیقی هم هم نشین هستید؟ آیا سرانگشتان مبارک بر سازی،سوزی مینوازند؟

سلام بر استاد عزیز عرصه هنر وتاریخ این مزر وبوم
میگن درد لازمه ی نوشتنه، آدمی تا ملال نبینه موجه نمیشه . میگن چهره باید چروک داشته باشه ورنه عروسک است وپیشانی بی خط مال شاعران نیست . دوست وبرادر ارجمندم جناب آقای طلوعی
من نیز مانند همه آنهایی که بواسطه عشقی پاک ، مونس لحظات تنهایی وزبان گویای فریادشان ، قلمشان شده ، عاشق هستم . عاشق دنیا وتمام زیبایی هایش ، عاشق مردمی که صبوری ونجابت شان همچون تندیسی مقدس در ذهنم بزرگ و ارزشمنده ، عاشق دریا وغروب وجنگل و رود و دف وچنگ ونی وچغانه ودر یک کلام عاشق گذشت وتشنه محبت . اگر در کلامم سوزی می بینید نه بخاطر فراق معشوقی زمینی ویا شکستی عشقی است که کار شبه مردان می دانمش ، درد من مرگ عاطفه ها و رونق بازار تزویر و ریا در دنیای سراسر رنگ و لعاب کنونیست که با شتابی باور نکردنی به سوی نسیتی و اضمحلال در حرکت است. در چنین آشفته بازاری چه بسیار دفعاتی که از خوش باوری افراط گونه خودم زخم ها خورده و در یک کلام مجبور شده ام شوکران را از اثر نامردمیها بنوشم. حمل بر خودستایی ندانید انگار من از جنس زمینیان نیستم که باور بی مهری هایشان این همه برایم سخت وعذاب آوار است .
ببخشید زیاده گویی کردم. موسیقی جزء لاینفکی از زندگی من است . بر من حرام باد روز وشبی که بی آوای ملکوتی وروحبخش استاد شجریان گذرانم . اما متاسفانه علیرغم علاقه شدیم هرگز فرصتی پیش نیامده تا نواختن ساز مورد علاقه ام - سه تار - را بیاموزم. درزمینه موسیقی فقط شنونده هستم .همین.
پاینده باشید وهمیشه شادمان.

علی سه‌شنبه 24 دی 1392 ساعت 17:25 http://www.1men.ir

با سلام خدمت دوست عزیزم.
وبلاگ زیبایی داری. تبریک میگم.

این جمله زیبا تقدیم تو باد :
(( خوشبختی در کف دستان خودتان است نه در دستان دیگران! ))

خوشحال میشم به من سر بزنی.

منتظرتم!

درود.
مقدمتان به دنیای دلتنگی هایم گلباران.
با کمال میل حتما میهمان دنیای ذوق واندیشه ات خواهم شد.
شاد باشید وهمواره تندرست.

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.