بی شک عفت و پاک دامنی بانوی ایرانی از جمله آموزه های ارزشمند آیین پاک نیاکان ماست که در بستر تاریخ دستورات روحبخش اسلام نیز برآن تاکید بسیار داشته و مایه فخر و مباهات هر ایرانی غیرتمند است . آموزه ای کاملاً فرهنگی که با ظرافتی خاص ما را از برهنگی های مشمئز کننده دنیای غرب متمایز ساخته است .
با ذکر این مقدمه می خواهم به موضوع نقش بستن تصویر برهنگی گلشیفته فراهانی برجلد مجلات فرانسوی بپردازم که این روزها به سوژه داغ اصحاب رسانه و خاصه متولیان امور فرهنگی کشور تبدیل شده است . پر واضح که در این وادی ، بزرگنمایی تبعات و پیامهای برخاسته از دل چنین عمل به غایت غیرمتعارفی ، به همان اندازه مذموم و نکوهیده است که بی تفاوت بودن به آن .
لازم به ذکر است که در این زمینه دو نگاه غالب وجود دارد :
1- نگاهی که تصمیم این زن ایرانی را برای مبادرت به انجام چنین عملی کاملا شخصی قلمداد کرده و آن را در چهارچوب آزادی های فردی هر انسانی ، مقبول و موجه می بیند . و به همین استدلال هرگونه نقد و اعتراضی به ماهیت آن را از اساس بی پایه دانسته و همواره می کوشد تا با مهارت خاصی بر آن لباس
- یک اعتراض مدنی کلاسیک - را بپوشاند .
2- منتقدانی که چنین عملی را در تعارض با آموزه های شرعی و چه بسا انسانی حاکم بر باورهای فکری ما می دانند و آن را به شدت مورد شماتت و نکوهش قرار داده ، مایه شرمساری ایرانیان می دانند .
به همین منظور در فرصت این مقال در حد بضاعت خویش سعی کرده ام مورد اول را به بوته نقدی منصفانه بنشینم ، باشد که به تنویر هر چه بیشتر اذهان منور جامعه کمک نماید :
متاسفانه از زاویه همین نگاه ، شب گذشته درفضای گسترده مجازی توسط یکی از طنز پردازان با سابقه ایرانی اروپا نشین ( جناب آقای هادی خرسندی ) مطلبی انتشار یافت که در ذیل این نوشتار عین همان مطلب تقدیم خواهد شد :
گلشیفته فراهانی ، عریان روی بساط روزنامه فروشی های فرانسه . زنی زیبا و جوان و عریان در تصویری که غم از هر پیکسل اش می بارد . رنگی نه ، سیاه و سفید . سیاه و سفید نه ، سیاه و خاکستری با دستانی که انگار انگشت هایش را شکنجه کرده اند . لبش چنان بسته است که انگار سالهاست به حرفی باز نشده . یک تابلوی هنری و یک نقاشی از نور و تاریکی با لنز دوربین . زنی عریان که هیچ تحریک کننده نیست . خیالی هیچ اشعه ای از موهایش نمی گذرد و تصور هیچ دستی بر بدنش نمی رسد . در چشمانش انگار غم عالم به امانت گذاشته اند . نگاهش مات است ، غمگین است ، حیران است . غمگین که چرا هموطنانش عکس او را عریان می بینند ؟ عکسی که پوشیده است از هر اندیشه ی هوسناکی . این چشم های ماست که دریده هستند . در این عکس زنی قدرتمند می بینیم که می تواند لخت شود اما تحریک مان نکند و .....
با خواندن این جملات بی اختیار یاد این ضرب المثل معروف انگلیسی افتادم :
و خداوند قبل از خلقت بشر ، توجیه را آفرید !..
دوست گرامی جناب آقای خرسندی ،
آنچه که شما در توجیه عریانی تن یک بانوی ایرانی به رشته تحریر درآورده اید ، مصداق بارز عذر بدتر از گناه است که به اعتبار آفتاب آمد دلیل آفتاب ، برای اثبات مذمت چنین نگرش و استدلالی خود را از ارائه هرگونه توضیحی مبرا می دانم . البته از انصاف نگذریم ، فن بیان تان قابل تحسین است تا آنجا که به زیبایی هرچه تمام تر توانسته اید قباحت و زشتی چنین عملی را به مدد هنر - بازی با کلمات - در اذهان خواننده موجه جلوه دهید .
کاش شما و گلشیفته فراهانی و گلشیفته های فراهانی دیگر که متاسفانه این روزها بواسطه تنگ نظریهای حاکم بر فضای فرهنگی کشور اسلامی مان تعدادشان کم هم نیستند ، می دانستید و از آیین پاک نیاکان مان می آموختید که نجابت و عفت دو گوهره وجودی لاینفک زن ایرانی است که به هیچ بهایی و به ثمن هیچ توجیهی ، نمی بایست برآن چوب حراج زد و آن را دست آویز خود شیفتگی های شخصی و احیانا مطامع سیاسی خاص قرار داد .
برهنگی تن تا مرز عریانی مادرزادی آن و به نمایش گذاشتنش در ویترینی که چشم جهانیان به سوی اوست ، جز بی عفتی و تقلید ولنگاری های تجارت گونه دنیای غرب که عاملش را تا حد مسخ هویتی پیش برده ، چه پیامی می تواند داشته باشد که این گونه به هزاران ترفند زیرکانه و صد البته خنده دار سعی در توجیه آن داشته اید ؟
آیا شایسته تر نبود به جای توسل جستن به هنر عکاسی ، معجزه لنز دوربین ، خاکستری دیدن سایه روشن های تصویر و از همه بدتر دریده بودن چشمان بینندگان آن ، می پذیرفتید که اساساً این گونه خیمه شب بازی های کلیشه ای در قالب به نمایش گذاشتن تن و جسم خود برای جلب توجه دیگران ( چه با هدف شخصی و چه با اهداف سیاسی ) خارج از دایره باورها و ارزشهای پذیرفته شده هر ایرانی غیرتمند است و جز شرمساری و لکه دار نمودن دامن عفت بانوان ایران زمین هیچ پیامدی بدنبال نخواهد داشت ؟
کم نیستند شیر زنانی که تمام مشکلات جامعه خویش را تاب آورده و در داخل همین سرزمین مادری شان با شجاعت تمام ، خواسته های مشروع و مدنی خویش را به زیبا ترین شکل ممکن گاه به اعجاز قلم ، گاه به گردهم آیی های مسالمت آمیز و گاه به فریاد بلند سکوت ، مطالبه کرده اند بی آن که نیازی باشد به تجارت عریانی تنشان.
و کلام آخر اینکه :
هیچ نگاه خسته ای ، هیچ دل شکسته ای ، هیچ بغض فرو خورده ای و در نهایت هیچ تن رنجور از زخم شلاقی به انسان مجوز عریانی تن و به نمایش گذاشتن گوهره ی ذاتی وجودش را نمی دهد حتی اگر پای مطامع سیاسی خاصی در بین باشد . تلاش شما برای موجه جلوه دادن این بی عفتی به غایت زشت ، تمثیلی عینی از شبیخونهای فرهنگی مخربی است که نرم و آهسته تمام داشته های یک ملت را به تاراج خواهد برد و این جفایی است نابخشودنی در حق جوانان نجیب این مرز و بوم !...
و اما در همین زمینه پیام پدر گلشیفته ، جناب آقای استاد بهزاد فراهانی که از جمله بازیگران متعهد و خوش نام عرصه تئاتر ، تلویزیون و سینما هسند ، خود بهترین گواه مدعی است که در صفحه فیس بوک ایشان انتشار یافته است :
تو را دخترم نمی خوانم ،
چرا که هنر را با عریانی اشتباه گرفتی .
تو را دخترم نمی نامم
چرا که هویت اریایی را در اندام لخت خود به سخره گرفتی
تو را چه بگویم که از هنر و فهم تنها حیوانی ترین راه را برای اعتراض یافتی ،
فرزند فرهنگ باخته ام من برخودم لعنت فرستادم که یادم رفت برایت شاهنامه بخوانم ،
از کوروش و زرتشت بگویم ، لعنت به من که کنار بازیگری ،
بازی زندگی را یادت ندادم که چنین رسوایی را برای آریایی به بار آوردی ،
دیدن اندام عریانت ، زانوانم را لرزاند ،
فرزند ، چه بر سر هویت متعصب ایرانی اوردی ،
کاش مرده بودم واندام برهنه ونگاه بی رنگت ، در دستان مردم دست به دست نمی شد .
کاش تو با شرفت اعتراض می کردی . نه با اندامت ،
که فقط یک پدرو خرد کردی .
با من چه کردی
ای غریبه ؟!...
درود استاد
حال واحوال مبارکتان چطوره؟
افرادی مثل گلشیفته، شیفته گل نشده اند تا پی به ظرافت و عفت زن ببرند.نه در ایران که حتی در بسیاری از کشورهای اروپایی تعهد اخلاقی زنان مثال زدنی است.افراد این چنینی ظاهر اقیانوس را می بینند و از درون پررمز و راز اقیانوس بی بهره اند.اینان از زندگی همین ظاهر می بینند و بدبختانه به دنبال آنند که همین ظاهر را نگرش کامل معرفی کنند.
استاد: اینان زندگی را برای زنده بودن می خواهند و بس.
امام غافلندکه:
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت
سلام و عرض ارادت استاد ارجمند .
چون همیشه کلامتان کوتاه ، کوبنده و سرشار از نکته و حقیقت است .
درودتان باد و در پناه یزدان باشید .
از بابت تاخیر طولانی در پاسخ بی نهایت شرمنده . مدتی است بدلیل مشغله های کاری فرصت رجوع به وبلاگم نبود .
شاد زی و زیاد .