پاتوق اندیشه ( نقد اجتماعی- ادبی )

فیزیوتراپیست همایون محمدی

پاتوق اندیشه ( نقد اجتماعی- ادبی )

فیزیوتراپیست همایون محمدی

عجب صبری خدا دارد

 


 عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که میدیدم یکی عریان و لرزان

دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون مستانه میکردم .....

عجب صبری خدا دارد !... 


( شعر از استاد  بهزاد معینی کرمانشاهی )

نظرات 5 + ارسال نظر
مردتنها(سعید) چهارشنبه 14 خرداد 1393 ساعت 15:36 http://shkahora2.blogfa.com

درود
یک سوال دارم جناب محمدی
شما مطمئن هستید خدایی وجود دارد؟؟؟!!!!!!!!!!!!

سلام ودرود فراوان.
آری بخدا مطمئنم !...
اما خدایی که من میشناسم همه اش نور است و رحمت .
سعید خان عزیز
من با تمام وجودم در بسیاری از لحظات خلوت خویش ، وجود خدا را لمس کرده ام. در همین دنیا پای تمام کارهای خوبم مهر تایید وامضایش را گرفته ام و هر گاه اندکی ، فقط اندکی به خطا رفته ام خشم وعتابش را بوضوح دیده ام .
خدای من ، خدای تو نیز هست ، چه ندانی و چه بدانی و نخواهی.
و در وانفسای هزاره سوم ، این تنها وجه مشترک ما فرزندان آدم (ع) است.

لابیرنت یکشنبه 4 خرداد 1393 ساعت 22:21 http://LABIRANT.BLOGFA.COM

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام

دردِ یک اتفاق که شاید با اتقاقِ تـو

دردش متفاوت باشد ویرانم می کند

من از دست رفته ام ، شکسته ام

می فهمی ؟

به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛

اما اشک نمی ریزم

پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند ...

دردم ، دگر بحال دوا گریه میکند

بیماری ام ز مرگ شفا گریه میکند

دل پاره پاره گشته و امید چون جلا

بر این شکسته آیینه گریه میکند

... امشب زدرد عشق در آغوش شعر من

ساز علی به صدق وصفا گریه میکند...

شعرتون خیلی زیبا و پر احساس بود بانو.
ممنون ومتشکر

راستی انتهای بودن هر آدمی تا به کجاست ؟

بانوی شرقی دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 ساعت 08:27 http://www.shohreshiva3.blogfa.com

درود
خداوندا دیر گاهی ست ترازوی عدالتت خراب شده است..
شایدم ترازویی در کار نبوده
گاهی از انسان بودن خود بسیار شرمگین می شوم...!
وپر می شوم از هزاران چرایی ؟

سلام .

آنقدر زیبا و گویاست که نیازی به هیچ پاسخی ندارد.
زنده باشید و سلامت.

اقای صورتی سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 ساعت 15:26

دروود بر برادر پاستوریزه خودمان

درود بر صورتی جان عزیز
بخدا من خیلی پاستوریزه هم نیستم، ها....
نشان به اون نشان که از بین شاعران معاصر ، ایرج میرزا رو بیشتر از همه خوندم

ماهان محمدی سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 ساعت 13:28 http://roze-zemestani.blogfa.com

خاطرات خیلى عجیبند !

گاهى میخندیم به خاطراتى که تلخ بودند

گاهى گریه میکنیم به خاطراتى که شیرین بودند

در ساحل سکوت و تنهایی خویش
می ایستم
باران خاطره می بارد
دریا نامت را تلاوت میکند
ومن می شکنم
ای همیشه در اضطراب کبوتر....

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.